ستاره سربی که جاودانه شد + تصاویر | سایت خبری تحلیلی افق
کد خبر:256620
پ

ستاره سربی که جاودانه شد + تصاویر

الهی دلم خسته است و بیمناکم که چه به روزم خواهد آمد هر چه می‌مانم خسته تر می‌شوم، نگاهی به عملم می‌کنم، نگاهی به تو، شرمسار می‌شوم.

الهی دلم خسته است و بیمناکم که چه به روزم خواهد آمد هر چه می‌مانم خسته تر می‌شوم، نگاهی به عملم می‌کنم، نگاهی به تو، شرمسار می‌شوم.

به گزارش افق نیوز، شهید حمید سربی در فروردین سال ۱۳۴۳ در محله نازی آباد تهران متولد شد. حمید قهرمان مسابقات تیراندازی بود و در سالهای دفاع مقدس مربی‌گری آموزش اسلحه پادگان امام حسین (ع) را نیز بر عهده داشت. مسئولیت ادوات گردان حمزه یکی دیگر از مسئولیت‌های شهید سربی در جنگ بود.

این شهید عزیز سرانجام در ۱۹ تیر ۱۳۶۵ در عملیات کربلای۱، منطقه «قلاویزان» مهران بر اثر اصابت ترکش خمپاره برای همیشه روزی خور درگاه حضرت حق شد و پیکر پاکش در گلزار شهدای بهشت زهرای تهران قطعه ۵۳، ردیف ۱۰۰، شماره ۱۲ به خاک سپرده شد.


شهید حمید سربی


سخنرانی شهید سربی فرمانده گروهان ۳


از راست به چپ: شهید حمید سربی، حسین پناهی، احمد محمدی مکان: اردوگاه کرخه زمان: پاییز ۱۳۶۴


از راست به چپ: ردیف ایستاده: شهید حمید سربی، محمد خوش صولتان، شهید محمود ملایری، مقصودلو، رفیقائی، سید اکبر موسوی، قاسم بوغیری، شهید اسماعیل ممی، آقایی، شهید حسن سلیمی، کریملو، حسین بیات، شهید سعید رحمانی، سعید برزآبادی، امیر جلالیان

ردیف نشسته: حسین پناهی ، احمد محمدی ،شهید علی دهدشتی ، شهید عباس فروزنده ، شهید محمدرضا شمس اسفندآبادی ، احمد وطنی ، شهید سعید دلالت ، شیرزاد ، شهید علی ابوالفضلی ، شهید سعید جلایری ، فرهاد بوربور

مناجات شهید حمید سربی

بسم الله الرحمن الرحیم
به نام الله که جانم به فدایش، بنام او که در خاک روح خود را دمید و بدینسان از خاک موجودی همچو انسان را آفرید، پس خوشحالم که بندگی خدایی مقتدر و حکیم و مهربان را می‌کنیم، الهی تو را بسیار شکر می‌کنم که مرا در این مسیر قرار دادی که ابتدا و انتهایش سعادت است، زندگی در این لباس خاکی مقدس خود یک سعادت و پیروزی بزرگی است که نصیب همه نمی‌شود و لیاقت جنگیدن در این طریق بر همه قبول نمی‌افتد و شهادت در راه معشوق را هر کس درک نمی‌کند، خداوندا کفن مرا از پارچه پیراهن پاره و خاک آلوده و خونرنگ بپسند و غسل مرا از خونم قرار بده تا در قیامت در مقابل شهیدانت بیشتر از این سرافکنده نباشیم، الهی مرا پاکم کن که آلوده در گناهم و مرا ببخش که شرمنده‌‌ی رو سیاهم، الهی اگر مجرمم، مسلمانم، اگر گنه کارم پشیمانم، اگر عقابم خواهی مطیع فرمانم، اگر رحمت فرمایی مستحق آنم، الهی دلم خسته است و بیمناکم که چه به روزم خواهد آمد هر چه می‌مانم خسته تر می‌شوم، نگاهی به عملم می‌کنم، نگاهی به تو، شرمسار می‌شوم، جلوه‌ی ملکوتی تو نقابی زیبا بر روی اعمال زشت من کشیده که گویی جزء مقربین درگاهم. نگاهی به تو می‌کنم، نگاهی به خودم خجالت می‌کشم از این‌که دیگر بگویم که شهادت را نصیبم می‌کنی زیرا که نه تنها لیاقت شهادت را در خودم نمی‌بینم بلکه حتی لیاقت طلب شهادت را هم در خود نمی‌بینم. پس بارالها مرا ببخش از این‌که دیگر طلب کشته شدن در راهت را نمی‌کنم زیرا دیگر روحی برای بیان این کلام در خود نمی‌بینم، برای پیوند عبد با معبود قابلیت لازم است. لازمه‌ی شهادت خدایی شدن است پس چگونه من که بنده‌ای عاصیم طلب پیوند با تو را که سرچشمه‌ی پاکی‌ها هستی را بکنم؛ ولی مولای من وقتی فکر عفو و لطف و فضیلت را می‌کنم می‌بینم که بخشیدن و داخل کردن من در میان بندگان صالحت برای تو که «ارحم الراحمینی» کاری بس آسان است، پس بارالها مرحمتی کن و با عدلت با من رفتار کن که با فضیلت با من بساز، ای خوبترین خوب‌ها، ای محبوب محبوبان، به فریادم برس.
من بنده عاصیم رضای تو کجاست
تاریک دلم نور ضیای تو کجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
این مزد بود لطف و عطای تو کجاست
به امید انجام تکلیف الهی و کسب عاقبتی خیر
المفلوک الحقیر العاصی
حمید سربی ۲۵/۱/۶۵ التماس دعای خیلی زیاد
ساعت ۱۱ صبح

خاطره روزانه شهید حمید سربی

در قرارگاه ثارالله بودیم قرار شد که عده‌ای از نیروها از جمله من به تهران برگردیم من گفتم که چند روزی می‌مانم بعد ‌می‌آیم، بعد به گردان کمیل رفتیم پیش علی صفتی نهار را در آنجا بودم در آنجا برادر «غلامرضایی و سعادتی از دوره ۴۳ را دیدم. بعدازظهر با علی به اردوگاه تیپ سیدالشهدا رفتم تا برادر «حمید مشهدالکوبه» را ببینم که نبود و به گردان کمیل برگشتیم و شب را در آنجا بودم.
در گردان (اردوگاه) کمیل پیش علی صفتی بودم صبح از آنجا به اردوگاه تیپ سیدالشهدا رفتم و برادران را دیدم نهار در پیش حمید بودم. بعدازظهر به اردوگاه گردان ابوذر رفتم و آنها را دیدم و به گردان انصار هم رفتم بعد به تیپ آمدم نماز مغرب را در آنجا بودم بعد سریع به گردان کمیل رفتم و به دعای توسل آنجا رسیدم شب هم پیش علی صفتی بودم.

وصیت نامه شهید

سم الله الرحمن الرحیم

ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون ویقتلون وعدا علیه حقا فی التوراة والانجیل والقرآن ومن اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلک هو الفوز العظیم

چند دقیقه­ای می­خواستم سرتان را درد بیاورم و مطالبی را به عرضتان برسانم. امیدوارم از این بابت مرا مورد بخشش قرار می­دهید.

با سلام به امام زمان منجی عالم بشریت (عج) و نائب بر حقش امام امت و تمامی رزمندگان کفر ستیز اسلام و با سلام به خانواده­های معظم شهدا و با  سلام به خانواده­ی گرامی و کلیه دوستان و آشنایان، سخنم را شروع می­کنم:

الهی چون در تو نگرم از تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر. خداوندا روز محشر با عدل و دادت با ما رفتار نکن که در این صورت گرفتار آتشیم. آتشی که خود با اعمال خود ایجاد کردیم ولی خدایا تو در آن روز با ما با لطف و کرمت بساز که ما سخت محتاج آنیم. در ابتدا خدا را بسیار شکر می­کنم که لیاقت شهادت در راه خودش را که یکی از بزرگترین سعادت­های دنیا و آخرت محسوب می­شود به من داد و من بنده­ی عاصی را هم به این مقام رساند که از ابتدا تا انتهای این عمل فقط با اراده­ی خود خدا بوده و  ما هیچ نقشی در آن نداشتیم مای بنده­ی عاصی و گنهکار کی می­توانستیم در راه خدا قدم به جبهه­ها بگذاریم؛ در راه خدا در مقابل کفار قرار بگیریم. در راه خدا مجروح شویم و در راه خدا به شهادت برسیم که این همه از الطاف الهی بود و خود ما حتی سر سوزنی هم در آن دخالت نداشتیم و همه لطف خدا بود و خدا را بسیار شکر می­کنم که سرانجام من را هم به این مقام رساند. الان که این سخن را می­گویم باز لیاقت شهادت را در خودم نمی­بینم. اگر تمام زمین و آسمان به صدا در بیاید و بگوید که تو لیاقت شهادت داری باز من باورم نمی­شود.

اگر تیر به بدنم بخورد و ببینم که از  این دنیا دارم می­روم باز باورم نمی­شود که به مقام شهادت می­رسم. مگر این­که خود خدا لطف کند و ببرد. و گرنه اصلن لایقش نیستم و اصلن لیاقتش را ندارم. در مورد گریه کردن برای شهید نمی­توانم بگویم گریه نکنید چون من خودم از کسانی هستم  که برای شهید خیلی گریه می­کنم و در داغ از دست دادن دوستانم خیلی ناله می­کنم و ناله­ام برای این است که خدایا این دوستی که چندین بار با من نشست و برخاست می­کرد چرا توانست به این مقام برسد ولی من نمی­توانم به این مقام برسم. و این دوست با این که توی این دنیا با من بود ولی راهش از من جدا بود چرا این فکرش خیلی وسیع بود ولی من فکرم خیلی کوتاه بود.

ناله­ام از این است که چرا من لیاقتش را ندارم. به عنوان نمونه می­توانم بگویم که من نشد یک روزی که بالای سر قبر شهید فتاح­زاده بروم و گریه نکنم. و هر وقت رفتم چشمم وقتی به عکسش خورد نتوانستم خودم را کنترل کنم و انگار می­دیدم واقعا این را که خیلی عقبم. خیلی از قافله جا ماندم. گریه کنید برای شهید. گریه کنید. انشاءاله این اشک­ها همه سبب این بشود که آن دنیا از پل صراط به رراحتی عبور بکنیم و در مقابل شهدا و در مقابل ائمه و در مقابل خدا رو سفید باشیم.

ولی در این گریه­هاتون به یاد مصیبت­های وارده به ائمه معصوم (ع) باشید و آنها را فراموش نکنید و یک مقایسه­ای کنید مصیبتی را که به خودتان وارد شده با مصیبتی که به ائمه معصوم (ع) وارد شده و قیاسی کنید ببینید که آیا واقعا رنج کشیده کیه؛ آیا امام حسین (ع) که در صحرای کربلا با یاری بسیار کم در مقابل عده­ی زیاد کفار قرار گرفت و در آن­جا به شهادت رسید و خون پاکش روی خاک داغ صحرای کربلا ریخت آیا آن مصیبت بالاتر بود یا مصیبت ما. آیا مصیبت وارده به حضرت فاطمه­ (س) بیشتر است و مصیبتی که به آن حضرت وارد شده عظیم­تر و بزرگ­تر بود یا مصیبتی که به ما وارد شده. ما شهید می­شویم و بعضی ­هامون تشییع جنازه می­شیم. بعضی­هامون نمی­شیم و در ختم ما یکسری قرآن می­خوانند و یاد می­کنند از ما.

ولی آیا از امام حسین (ع) پس از شهادتش به چه صورت یاد کردند. آیا در شهادتش نالان شدند یا این که او را خارجی اعلام کردند و خندیدند. روضه­ی فاطمه (س) را زیاد بخوانید که خودم واقعا عاشق این روضه بودم. سخنی دارم با مادرم. می­خواهم بگویم مادرم می­دانم که آرزو داشتی که دامادی مرا ببینی، که این چیز عادیه و هر مادری همچین آرزویی برای فرزندش دارد و آرزو دارد که فرزندش خوشبخت بشود و من هم این را می­دانستم. و من از تو جدا نشدم مگر برای خدا. من شهید شدم که اسلام و امام زنده بمانند. من شهید شدم که دشمن در خون من غرق و نابود شود. من شهید شدم که شهادت وصل عبد با معبود شود. من شهید شدم که شهادت وصل عاشق با معشوق شود. و من شهید شدم و به آرزویم رسیدم.

خوشبختی من در این بود و خدا مصلحت دان ماست و خدا این را صلاح دانست. پس راضی باش به رضای خدا و بدان که خوشبختی دنیا فایده­ای ندارد. اگر در کنارش خوشبختی آخرت نباشد و اصل آن است که انسان در مقابل خدا روسفید باشد و در روز قیامت در مقابل شهدا رو سفید باشد. و در مقابل امام حسین (ع) و ائمه و در مقابل خدا رو سفید باشد. یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیه فادخلی فی عبادی فادخلی جنتی. من از همین جا با مادرم و خواهرانم خداحافظی می­کنم و طلب حلالیت می­کنم. انشاءاله من را حلال کنید. چون در طول زندگی بعضی اوقات اسباب ناراحتی شما را فراهم می­کردم. انشاءاله که از این بابت من عاصی را ببخشید.

و مادرم همیشه به یاد این باش که شهدا زنده­اند. حتی زنده­تر از اینهایی که در این عالم دنیا دارند به سر می­برند. سرنوشت این­ها معلوم نیست آیا گرفتار شیطان بشوند یا نشوند. ولی شهدا مشخص شده سرنوشتشون. آنها زنده­اند و زندگی واقعی را آن­ها می­کنند. و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. که آنها زنده­اند و نزد خدای خودشان روزی می­خورند.

روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست                                  

کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست

از سر کویش اگر سوی بهشتم می­برند                                      

 پای ننهم گر در آنجا وعده­ی دیدار نیست

از همین جا از خانواده­ی گرامی و تمامی دوستان و آشنایان مخصوصا بچه­های بسیج و سپاه خداحافظی می­کنم و طلب حلالیت می­کنم. فقط سخنی با بچه­های بسیج دارم این­که بچه­ها مواظب باشید که امام را تن­ها نگذارید. هیچ وقت جبهه­ها را خالی نکنید. همیشه از اسلام دفاع کنید که سرانجام مدافعان اسلام نور است. که منشاش نور است و آخرش هم نور است. از این مسیر مبادا خارج شوید. از این مسیر نورانیت مبادا غافل شوید. به کارهایتان ادامه دهید و با دشمنان داخلی و خارجی به هر صورتی که در توانتان هست مبارزه کنید و اسلام و دینش را پیش ببرید که انشاءاله هر چه سریع­تر پیروزی بزرگ نصیب مسلمین شود.

اللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ

السلام علیکم و رحمه الله و برکاه

۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۵ مصادف با ماه مبارک رمضان

کلیدواژه : شهید حمید سربی
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 7 =

کلید مقابل را فعال کنید