ماجرای نجات “آقای خبرنگار” از کمین داعش در حلب +تصاویر

حسن شمشادی خبرنگار واحد مرکزی خبر که به تازگی از ماموریت خود در سوریه بازگشته، خاطرات، دیده ها و شنیده هایش را از سفر به عراق و سوریه بازگو کرده است.

حسن شمشادی یکی از رزمندگان جبهه های نبرد حق علیه باطل است که پس از تمام شدن دوران دفاع مقدس، جبهه های دیگری را در جهان اسلام برای ادای رسالت و دین خود به شهدا برگزید و داوطلبانه و با اشتیاق وافر در قالب خبرنگارعرصه مقاومت به خطرناک ترین کشورهای جهان برای خبرنگاران یعنی عراق و سوریه عزیمت کرد تا حقایقی را که در بلاد اسلامی می گذرد و همچنین توطئه های دشمنان قسم خورده اسلام را که برای دستیابی به اهداف خود از هیچ جنایتی دریغ نمی کنند را به تصویر بکشد.
وی اخیرا پس از پایان ماموریت خود در سوریه به ایران بازگشته است.
همکاری با صدا و سیمای قم، فعالیت های فرهنگی و قرآنی، همکاری در صدا و سیمای خرم آباد و واحد مرکزی خبر و همچنین حضور در عراق و سوریه به عنوان خبرنگار از جمله فعالیت های حسن شمشادی در حوزه رسانه است.
خبرنگاران ما برای آشنایی با تجربیات و مجاهدت های حسن شمشادی به گفت و گوی صمیمانه و تفصیلی با وی پرداخته اند که مشروح آن در ادامه از نظرتان می گذرد.

 

 

عکس فوق مربوط به سال ۶۶ در یکی از مناطق عملیاتی است

 

* لطفا ابتدا علاوه بر معرفی کامل خود، به سابقه حضورتان در دوران دفاع مقدس هم اشاره ای بفرمائید.

اولین سابقه حضور من در جنگ در سال ۶۱ بود که با اردوهای دانش ‌آموزی به آبادان، دزفول و خرمشهر رفته بودیم. در گلزار شهدای دزفول حاضر شدیم و در آنجا متنی با عنوان «مردم لرستان با چشم گریان برای عرض تسلیت سوی خوزستان» آماده کرده بودیم که من می خواندم و بقیه هم آن را تکرار می کردند.
پس از آن سال در ۶۳ ، بنده برای تحصیل به قم رفتم و در محله ای به نام محله “چهارمردان”  این شهر در یک پایگاه بسیج جذب شدم.
بعد از یک سال به خرم آباد برگشتم. در سال ۶۵ همسر خواهرم در محور کردستان (تیپ ویژه شهدا) در جبهه همرزم شهید محمود کاوه بود. برای اینکه خانواده او را به پادگانی که در مهاباد بود ببرم ، بار دیگر به منطقه جنگی رفتم و طی همان چند روزی که در آنجا بودم با شهید محمود کاوه آشنا شدم، با وجود اینکه این شهید سن و سال زیادی نداشت فردی تاثیر گذار بود و شخصیتی عمیق داشت.
سرانجام در سال ۶۶ در تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل(ع) ثبت نام کردم  و  به سقز که مقر تیپ ۵۷ بود، اعزام شدم. سپس به بانه و کردستان عراق رفتم.

 

 

 

 

در آنجا ارتفاعاتی به نام  “گرد رش” بود که عملیات بیت المقدس ۲ بهمن ۶۶ هم آنجا صورت گرفت و تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل(ع) هم در آن مشارکت داشت.
از بانه به سمت مقر تیپ ۵۷ ، سرازیری بود که روی رودخانه‌ای در آن پل نظامی زده بودند  که پس از عبور از آن و بعد از پیمودن ۲۰ الی ۲۵ کیلومتر به دل کوه که مقر تیپ ۵۷ بود، می رسیدیم. کل این مسیر خصوصا مسیری حدودا ۲ کیلومتری که سر بالایی بود و به آن سه راهی مرگ می گفتند دقیقا در تیررس دشمن و عبور از آن بسیار سخت بود و بیشتر بچه‌ها در آنجا شهید می‌شدند.
سال ۷۱ به خدمت مقدس سربازی در پادگان حضرت رسول(ص) کردستان رفتم و فرمانده گروهان، گردان و معاون تیپ شدم. بعد از اینکه از سربازی برگشتم به خاطر اینکه دوره‌های آموزشی قرآن کریم را گذرانده بودم در رمضان سال ۷۱  به عنوان مربی قرآن در استانداری، صدا و سیما، آب و فاضلاب و دادگستری لرستان مشغول به تدریس شدم.

 

 

 

 

*آقای شمشادی ورودتان به عرصه خبر چگونه بود؟

بعد از اینکه ماه رمضان سال ۷۱ تمام شد، از طرف صدا و سیما دعوت به همکاری شدم و در همان سال در یک برنامه مذهبی رادیویی به عنوان گزارشگر شروع به کار کردم.
بعد از چند سال کار کردن در رادیو، گزارشگر و مجری تلویزیون شدم تا اینکه در سال ۷۵ وارد بخش خبر تلویزیون لرستان شدم و تا اواسط ۸۰ در خرم آباد بودم. بعد از آن به عنوان خبرنگار به صدا و سیمای قم  منتقل شدم.

 

*شما در دروان فعالیت خود در عرصه خبرنگاری، ماموریت مهمی به عراق داشتید آن هم در زمان تهاجم نظامی آمریکا. نحوه اعزام شما به عراق چگونه بود ؟

سال ۸۱ که زمزمه مسائل عراق و شورای امنیت بود، به سازمان  آمدم و به مدیر کل خبر گفتم که آمریکا به عراق حمله خواهد کرد و از او خواستم  وقتی که آمریکا به عراق حمله کرد من جزء اولین گروهی باشم که به عراق اعزام می شوم و مدیرکل گفت که اگر آمریکا به عراق حمله کرد به شما خبر می دهیم.
بالاخره در اسفند ۸۱ آمریکا به عراق حمله کرد و من هم با مدیر کل تماس گرفتم، بعد از دو هفته تماس‌های پی در پی بالاخره از دفتر مدیرکل با من تماس گرفتند و گفتند که می توانید به مرز عراق برای پوشش خبری اعزام شوید.
پس از این ماجرا و در فروردین ماه‌ ۸۲ به سنندج اعزام شدیم و از لب مرز به سنندج گزارش ارسال می کردیم و سنندج نیز آنرا به تهران ارسال می کرد. در آن زمان، گروهی به نام “انصار السنه” وابسته به القاعده در کردستان عراق بودند که وقتی آمریکایی‌ها این گروه را مورد هدف قرار می داد عده‌ای از اعضای این گروهک به سمت مرز ایران فرار می کردند که در نهایت سپاه پاسداران آنها در دستگیر می کردند. بعد از ۱۶ روز به تهران برگشتم.
امام حسین(ع) واسطه رفتنم به عراق شد

شهریور ۸۲ به دوباره به تهران آمدم و به مدیرکل گفتم که شما که به عراق  نیرو اعزام می کنید، من را هم  اعزام کنید. ولی به دلایلی این اتفاق نیفتاد.
بالاخره با تمام ناامیدی به قم برگشتم و در مسیر شروع به درد و دل با امام حسین(ع) کردم و گفتم آقا شما ما را نمی طلبید اگر شما بطلبید کار درست می شود، حالا که مرا نمی طلبید من هم نمی آیم!
۶ ماه موضوع را پیگیری نکردم تا اینکه در فرورین ۸۳ که شیفت نوروزی بودم، از تهران تماس گرفتند که پاسپورتت را آماده کن که می خواهیم شما را به عراق اعزام کنیم. فروردین ۸۳ وارد عراقِ پس از صدام شدم و ۳۱ شهریور ۸۶ به ایران برگشتم.
*شما را به عنوان “خبرنگار بحران” می شناسند چون در بحرانی ترین کشورهای  دنیا یعنی عراق و سوریه حضور داشتید. بفرمایید مختصات عراق چگونه  بود یعنی بعد از اینکه عراق سقوط کرده و وارد فضای جدیدی شده بود، کار در چنین کشوری چگونه بود؟

من هشت سال در عراق و سوریه بودم، این دو کشور مرگبارترین کشورهای دنیا برای خبرنگاران معرفی شدند. صدام سقوط کرده بود و عده‌ای خوشحال و عده‌ای هم به خاطر اینکه قدرت و ثروت خود را از دست داده بودند، ناراحت بودند. خیلی‌ها هم آواره شده بودند و از سوی دیگر گروه‌های تروریستی هم دست به عملیات‌های انتحاری می زدند.
در آن زمان خبری از داعش و جبهه النصره نبود، اولین گروهی که در عراق شکل گرفت، القاعده بود که هدف اصلی آنها مبارزه با آمریکا بود. البته القاعده را هم خود آمریکایی‌ها درست کرده اند که حضور خود در عراق را توجیه کنند. هر وقت که بحث خروج نظامیان آمریکا از عراق جدی تر می شد ناامنی در عراق افزایش پیدا می کرد.

 

*فضای عراق برای خبرنگاران و رسانه ‌ها چطور بود؟

هر خبرنگاری که می خواست در عراق خبرنگاری کند اول باید خودش را در “پادگان سبز” به آمریکایی‌ها معرفی می کرد.
منطقه سبز منطقه بزرگی است که در داخل آن پارلمان، نخست وزیری، وزراتخانه ، سفارت آمریکا و… قرار داشت که نفوذ به آن به خاطر تجهزات امنیتی بسیار سخت و حتی غیر ممکن بود.

آمریکایی‌ها تمام مشخصات خبرنگاران را ثبت می کردند و بعد به آنها کارت می دادند که این کارت ۳ الی ۶ ماه اعتبار داشت؛ این کارت برای آمریکایی ها معتبر بود ولی برای عراقی ‌ها زیاد اعتبار نداشت.
البته گاهی اوقات برای خود آمریکایی‌هم ملاک نبود. به عنوان مثال وقتی شما با خودرو در بغداد حرکت می کردید اگر کاروان آمریکایی‌ها در حال عبور از خیابان بود، شما باید توقف می کردید تا این کاروان رد شود. حتی پشت خودروهای آمریکایی نوشته شده بود که ۱۰۰ متر از این خودرو فاصله بگیرید و هرکس که این فاصله ۱۰۰ متری را رعایت نمی کرد کشته می شد. بارها این اتفاق را از نزدیک دیدیم که سربازان آمریکایی کسانی که این فاصله را رعایت نمی کردند به تیر بار می بستند.
من شاهد بودم که مرد عراقی که فاصله خودرواش را با خودروی آمریکایی ها رعایت نکرد، به راحتی تیر باران شد.

 

ماجرای تهیه گزارش از زندان ابوغریب

از تهران با من تماس گرفتند که باید از زندان ابوغریب گزارش تهیه کنید. با وجود خطرات زیاد، تصمیم گرفتیم به زندان برویم. در مقابل ابوغریب با آگاهی از حساسیتهایی که وجود داشت، از تصویربردار خواستم که از این منطقه تصویربرداری نکند.
از طریق مسیری که به درب زندان منتهی می شد خودم را به نگهبان رساندم و به سرباز آمریکایی گفتم که خبرنگار هستم و می خواهم از زندان گزارش تهیه کنم. سرباز آمریکایی از من کارت خواست و به من گفت که “از این خط جلوتر نیا که در صورت عبور از این خط توسط تک تیر انداز‌ها کشته می شوی”.
بعد از اینکه سرباز موضوع را با فرمانده زندان در میان گذاشت، به من گفت که اجازه تهیه گزارش از ابوغریب را ندارم.
کارت را گرفتم و برگشتم. اما قبل از خروج از زندان دوباره تصمیم گرفتم که با مسئولان زندان صحبت کنم تا شاید بتوانم گزارش را تهیه کنم ولی این بار با طرح موضوع، سرباز عصبانی شد و به من گفت که “هر اتفاقی برای شما  بیفتد مسئولیت آن با خودتان است”.
من بازگشتم و از تصویربردار خواستم که از خانواده‌های زندانیان که مقابل در زندان حاضر بودند، فیلم بگیرد.
با آغاز تصویربرداری از خانواده زندانیان، دو خبرنگار کره‌ای و ژاپنی هم آمدند و در کنار ما شروع به فیلمبرداری کردند. وقتی این خبرنگاران رسیدند ما قوت قلب گرفتیم و تهیه مصاحبه و گزارش از خانوادهای زندانیان را آغاز کردیم.
در همین حال گروهی از مسئولان زندان ابوغریب که آمریکایی بودند از زندان خارج شدند و وقتی دیدند ما به عنوان خبرنگاران چند رسانه در حال فیلمبرداری هستیم، نتوانستند  به ما حمله کنند و تنها بی سیم زدند و برگشتند چون ما و خبرنگاران کره‌ای و ژاپنی از همدیگر فیلم می گرفتیم و لذا آمریکایی ها در چنین حالتی نمی توانستند کاری بکنند چرا که اگر حمله ای یا تیر اندازی صورت می گرفت یکی از این دوربین ‌ها این اتفاق را پوشش می داد.

 

*آقای شمشادی این مقاومت در عراق ظاهرا به اسم القاعده تمام شد، پس گروه‌های مجاهدین شیعه چه نقشی داشتند؟

بله مقاومت به اسم آنها تمام شد، مهم‌ترین گروه شیعه که در آن زمان علیه آمریکایی‌ها فعال بود و آنها را اشغالگر می دانستند گروه “مقتدی صدر” بود که از شهرک صدر بغداد شروع کردند و بعد به سمت کربلا و نجف رفتند. در نهایت هم در موضع ضعف قرارداد صلح را امضاء کردند.

 

*پس سپاه بدر چه نقشی داشت؟

چون بدنه تشکیلات حکیم و … در حال ورود به ساختار حکومت و سیاست بودند به خاطر همین درگیر جنگ با آمریکایی‌ها نشدند و این باعث ایجاد اختلاف با گروه مقتدی صدر شد.

 

*اینها که وارد سازمان‌های امنیتی عراق شدند. چطور می شود که ضعف این سازمان امنیتی که سابقه جهادی هم دارند باعث شد که داعش وارد عراق شود؟

چون این سازمان یکدست نیست و نفوذی در ارتش عراق زیاد است. وقتی ” نوری مالکی” می خواست همه اینها را یکدست کند، مورد مخالفت قرار گرفت. البته تا آنجایی که توانست، یکپارچه سازی کرد. هنوز عراق بعد از انهدام حکومت صدام از نفوذی‌ها پاکسازی نشده است. همین عوامل باعث شده که موصل و بقیه مناطق به دست داعش بیفتد.

 

*اسامه بن لادن حتی یک مورد هم موضع گیری علیه شیعه نداشت ولی القاعده بعدا به جای مبارزه با آمریکا به مبارزه با  شیعه پرداخت، آیا واقعا موضوع همین بوده است؟

بله دقیقا همین است. اخیرا خبرهایی منتشر شده که سرکرده القاعده یعنی «ایمن الظواهری» قصد دارد این گروه را منحل کند تا اعضای این گروه به داعش و جبهه النصره ملحق شوند.

 

*آقای شمشادی لطفا از نحوه اعزامتان به سوریه بگویید.

اعزام به دفاتر مختلفی به من پیشنهاد شد که موقعیت خوبی هم داشت اما قبول نکردم، من به پیشنهاد خودم خواستم که به سوریه بروم.
سیزدهم مهر ۸۹ به سوریه منتقل شدم. از ساخت نیروگاه برق ایران در حومه جندر، دمشق و حمص گرفته تا کارخانه سایپا و ایران خودرو و ساخت سیلو و تونل و کانل و انتقال آب و … را پوشش دادیم. تا اینکه اواخر اسفند حوادث سوریه در درعا کلید خورد.

 

فتنه برای سوریه طراحی شده بود

*چه شرایط و پیش زمینه ای وجود داشت که دشمنان، بیداری اسلامی در منطقه را به انحراف کشاندند و آنرا به سوریه  انتقال دادند؟

چند سال پیش اتفاقی در چند کشور عربی اتفاقی با نام بیداری اسلامی، بهار عربی، بیداری انسانی، انقلاب مردمی، کودتا و یا هر اسم دیگری رخ داد. این اتفاق زمینه‌ای برای مسائل امروز سوریه شد.
سوریه کشوری بود که چهل سال امن بود. طبیعی است وقتی یک حکومتی به هر شکلی ثابت بماند، تعدادی موافق دارد و تعدای هم مخالف که آنها از حکومت سهم خواهی می کنند لذا مخالفت‌ها نسبت به حکومت سوریه از این طریق شکل گرفت. همچنین یکی دیگراز این عوامل، سرکوب انقلاب اخوان در حُمص در زمان حافظ اسد بود و این مسائل و برخی اتفاقات دیگر به مقدمه‌ای برای ظهور بحران در سوریه تبدیل شد.
این مقدمات و مطالبات اجتماعی و سیاسی و همچنین تحولات کشورهای عربی باعث جرقه بحران در سوریه شد.
البته مورد مهم دیگری هم وجود دارد و آن هم این است که سوریه، قلب مقاومت و همسو با ایران و حزب الله لبنان است. این کشور با سرزمینهای اشغالی و همچنین لبنان هم مرز است.
تروریست ها در سوریه نظیر فتنه ۸۸ ایران را به راه انداختند که خودشان مردم را می کشتند و می گفتند که نظام آنها را کشته است. علاوه بر این، از تدابیر امنیتی ارتش و نیروی مسلح فیلم می گرفتند و به مردم نشان می دادند که این نظام با مردم به این شکل برخورد می کند.

 

 

 

 

*آقای شمشادی لطفا از فضای خبری در سوریه بگویید. شما از لحاظ امنیتی در سوریه چه وضعیتی داشتید؟ ظاهرا برای شما پرونده جداگانه ای باز کرده بودند؟

من در عراق پرونده خاصی نداشتم اما داعش، جیش الحر و جبهه النصره در سوریه  برایم فایل اختصاصی باز کرده بودند.
در سوریه به طور عام دیپلمات‌ها و خبرنگارهای ایرانی هدف بودند در حالیکه در عراق خطر بصورت عام بود ولی در سوریه خطر هم عام بود و هم خاص.
در عراق مکانی به نام مثلث مرگ شامل محمودیه، لطیفیه و خالدیه وجود داشت که در فاصله ۱۰ کیلومتری تا ۵۰ کیلو متری بغداد قرار گرفته و تمام آن در اختیار القاعده بود.
به ما خبر دادند که القاعده در این منطقه، ۵ کامیون آمریکاییِ حامل تجهیزات را مورد هدف قرار داده است. برای تهیه گزارش به منطقه رفتیم تا به اولین کامیون که در حال سوختن بود، رسیدیم. به محض اینکه از خودرو پیاده شدیم تا از کامیون در حال سوخت فیلم بگیریم خودرویی با رنگ مشکی به سمت ما آمد. یک نفر از ماشین پیاده شد و اسلحه را در زیر گلوی من قرار داد و گفت چه کسی به شما گفته است که بیایید فیلم بگیرید؟ از چه کسی اجازه گرفتید و از کجا آمدید؟
وقتی من گفتم که از تلویزیون ایران آمده ایم، اسلحه‌اش را بیشتر فشار داد و گفت که شما رافضی و شیعه هستید و … . من گفتم که مگر شما به اینها حمله نکرده اید؟ آن فرد در پاسخ به من گفت که بله، ما آنها را زدیم و کار خوبی هم کردیم. من گفتم مگر اینها اشغالگر نیستند؟ آمریکایی‌ها چرا به کشور شما آمده اند؟ ما هم به خاطر این آمده ایم که نشان دهیم که آمریکایی‌ها اشغالگر هستند و کشور شما را اشغال کرده اند.
با توضیحات من، بالاخره آن فرد آرام شد و اجازه داد که فیلمبرداری کنیم ولی به ما گفت که زود فیلم بگیرید و از اینجا بروید.
بالاخره بعد از تحمل ترس و نگرانی بسیار، موفق شدیم از پنج کامیونی که مورد هدف قرار گرفته بودند  گزارش تهیه کنیم.

 

 

مناطق تخریب شده در سوریه

 

*آیا معترضان در سوریه از همان ابتدای اعتراضات خود دست به سلاح برده بودند؟

در ظاهر امر، تظاهرات در سوریه مسالمت آمیز بود ولی در باطن به این شکل نبود. در مسجد الاموی شهر درعا در جنوب سوریه فردی به نام شیخ احمد سیاسنه که خطیب آنجا بود در منبر خود فرمان جهاد داد و از همان‌جا تحصن و اعتراضات شروع شد. دو روز بعد از آن، دوربین شبکه العالم در درعا مستقر شد و از شیخ احمد سیاسنه درمورد مطالباتش مصاحبه گرفت. نکته قابل توجه در این مسجد وجود بیمارستان صحرایی بود که برای بحرانِ پیش بینی شده، آماده کرده بودند و این نشان می داد که پشت این تحصن‌ها  و اعتراضات، احتمالا اتفاقات تلخی صورت خواهد گرفت.
بعد از این تحصنات، حدود ۵۰ نفر از سران درعا نزد بشار اسد آمدند و مطالبات خود را با رئیس جمهور سوریه در میان گذاشتند که بشار اسد با مطالبات آنها موافقت کرد و دستور داد که ارتش و پلیس از شهر درعا خارج شوند و کنترل شهر را به دست آنها بسپارند. اما آنها استانداری و ساختمان پلیس را آتش زدند و هرکسی که از طرفداران نظام بودند را دستگیر و قطعه قطعه کردند.
در تظاهرات مردمی در ظاهر هیچ اسلحه‌ای در دست مردم مشاهده نمی شد، پلیس و ارتش هم دخالت نمی کرد ولی مردم را از پشت بام مورد هدف قرار می دادند. همه این موارد توطئه و فتنه بود.
در این میان شبکه ‌های خبری العربیه و الجزیره هم خبرهای دروغ از سوریه مخابره و اوضاع را متشنج می کرد.

 

*در چنین شرایطی بحران در سوریه  به چه سمت و سویی  پیش رفت؟

این بحران به سمتی کشیده شد که منجر به ریخته شدن خون طرفداران دو طرف شد. بعد از آن، بزرگان بعث پیش بشار اسد آمدند و به او گفتند نباید با این معترضان با مسالمت برخورد کنید، همه آنها باید نابود شوند ولی بشار اسد مخالف این خشونت بود و می گفت که باید به مطالبات آنها گوش داده و اصلاحاتی را انجام دهیم.
نخست وزیر سابق انگلیس درمصاحبه ‌ای گفته بود که بشار اسد “اصلاح طلب ترین فرد در جهان عرب است”، از دوران سر کار آمدن بشار اسد در سال ۲۰۰۱ به عنوان “دوران بهار سیاسی سوریه” یاد می شود.
بعد از اینکه چندین مورد بمب گذاری و ترور در دمشق صورت گرفت دوباره سران بعث به بشار پیشنهاد دادند که تدابیر امنیتی را شدت بخشد و اقدامات امنیتی در سوریه شدت گرفت.

 

*طبق اخباری که از یک شهروند سوری مقیم ایران داشتیم اکنون داعش در یک کیلومتری حرم حضرت زینب(س) است و از لحاظ امنیتی دمشق در شرایط خوبی قرار ندارد. چرا با وجود کمک‌های ایران و حزب الله لبنان، هنوز سوریه به امنیت مورد توقع نرسیده است؟

تمام دنیا متحد شدند تا دولت بشار اسد در عرض چند هفته و چند ماه سقوط کند ولی ما همچنان این دولت را پابرجا می بینیم و شاهدیم که دولت مردمی سوریه بعد از این مدت سقوط نکرده است.
حضرت آقا در نوروز ۹۲ در مشهد مقدس گفتند که معادلات منطقه نشان داد که آمریکا حرف آخر را در منطقه  نمی زند ، برای محاسبات و معادلات منطقه‌ای باید با قدرت های منطقه‌ای حرف زد و آنها تصمیم گیرنده هستند.
در سراسر دنیا اگر اکثریت مردم یک حکومتی را نخواهند، هیچ قدرتی در دنیا نمی تواند آن حکومت را نگه دارد.  بزرگترین تجمع علیه بشار اسد در حُمص پایتخت انقلاب سوریه برگزار شد و حدود ۷۰ هزار نفر از جمعیت ۳ میلیونی در این اعتراضات شرکت کردند پس اکثریت یعنی ۷۰ درصد مردم سوریه شخص بشار اسد را می خواهند.

 

 

 

 

*تاثیر نیروهای مردمی در مقابله با تروریست ها در سوریه چگونه است؟ پیشرفت جبهه های مردمی را چطور ارزیابی می کنید؟

تروریستها از تاسوعای ۹۲ که نیروهای مردمی سوریه در اطراف حرم حضرت زینب(س) عملیات انجام دادند تا ۲ کیلومتر مجبور به عقب نشینی شدند، امروز نیروهای مسلح سوریه در شعاع ۴ کیلومتری حرم حاضر هستند و داعش هم در۷ کیلومتری آن قرار دارد.
گروه مسلح در سوریه بالای ۱۰۰ گروه هستند. که قوی ترین آنها داعش، جبهه النصره و جیش الحر و بعد از اینها  جیش المجاهدین و احرار الشام است.

 

*در جبهه دشمن که محور شرارت است گروهای زیادی حضور دارند. در مقابل و در محور مقاومت، افغان های مدافع حرم با عنوان تیپ فاطمیون و پاکستانی‌ها به نام تیپ زینبیون در سوریه در حال دفاع از حرم حضرت زینب(س) هستند، این محور ژئوپلیتیکی شیعه را چگونه ارزیابی می کنید؟

امان از فاطمیون، فاطمیون مثل شیر در سوریه می جنگند، فاطمیون خیلی مظلوم هستند. البته هرکس که الان در سوریه و عراق خصوصا در سوریه در حال جنگ است مظلوم است افغان ها بیشتر.

 

 

 

 

*در روز های گذشته، اخباری را در خصوص تسلط داعش بر اردوگاه یرموک شنیدیم، در حال حاضر این اردوگاه چه وضعیتی دارد؟

یرموک بزرگترین اردوگاه آوره گان فلسطینی در کل دنیا  است که حدود ۱۶۰ هزار فلسطینی در آن زندگی می کنند و حافظ اسد آنرا ایجاد کرد که از همه گروه‌های فلسطینی درآن زندگی می کنند.
وقتی وضعیت یرموک بحرانی شد، حماس با بقیه گروه‌های فلسطینی درگیر شد و کنترل یرموک به دست گرفت. جیش الحر هم در حجرالاسود بودند و جبهه النصره نیز به آنها ملحق شد که داعش حجرالاسود را آز آنها گرفت. حجر الاسود در اختیار داعش بود و یرموک هم در اختیار حماس، جبهه النصر و جیش الحر بود. دو سال در تلاش بودند تا یرموک را به سمت مصالحه ببرند و کمک‌های مردمی به آنها برسد. همین عوامل باعث شد که  داعش احساس خطر کند و به یرموک حمله کند.

 

 

 

 

*وضعیت مردم سوریه در دو شهر نبل و الزهراء که در محاصره است، چگونه ارزیابی می کنید؟

نبل و الزهراء سه سال است که در محاصره است که یکبار محاصره‌اش شکسته شد ولی متاسفانه دوباره مورد محاصره قرار گرفت.

 

*آقای شمشادی در دوران فعالیت خبری خود در سوریه با شرایط بحرانی روبرو بودید، مواردی از آن را بازگو کنید.

اولین تهدید من از پروژه کشته سازی در سوریه شروع شد. عکس دختری را منتشر کردند که دولت سوریه این دختر را در تظاهرات دستگیر کرده و در اسید سوزانده است. شبکه خبری الجزیر یک هفته روی این خبر مانور می داد. بعد از یک هفته تلویزیون سوریه با این دختر گفتگو کرد و معلوم شد که این دختر زنده است.
من خبر تلویزیون سوریه را ضبط و بر اساس آن گزارشی تهیه کردم که در آن اشاره شد که این همان دختری است که می گفتند دولت بشار اسد آنرا کشته است.
بعد از اینکه بخش خبری ۲۰:۳۰ این گزارش را پخش کرد، همه سایت‌های معاند نظام این خبر را منتشر کردند که حسن شمشادی مامور اطلاعاتی، شکنجه گر و … است. آنها می گفتند که شمشادی خبرنگار ایرانی است که درسال ۸۸ پروژه‌ ای مثل آنرا در ایران انجام داده است و حالا دولت ایران وی را به سوریه فرستاده تا پروژه های این چنینی را انجام دهد.
بعد از انتشار این خبر در ایران، سایت‌های معاند نظام این خبر را تلاش کردند اینگونه نشان دهند که این خبرنگار یعنی من مامور نظام است که پروژهای تبلیغاتی دست این خبرنگار است.
از آنجا بود که مخالفان بشاراسد برای من جایزه گذاشتند. بلافاصله سایتی معاند خبر زد که ما این شخص بسیجی را شکارکردیم، من هم در صفحه شخصی خود خبر زدم که “خدا را شکر ما را به اسم بسیجی شکار کردند”.

 

خاطره حلب و نجات معجزه آسا

تابستان ۹۱ شبکه الجزیره خبر داد که دمشق سقوط کرده است، ما به دمشق رفتیم و با تهیه گزارش نشان دادیم که دمشق سقوط نکرده و این بازار دمشق و مردم آن است که در حال ادامه زندگی هستند همچنین نشان دادیم که در این قسمتها هم درگیری وجود دارد و اینها هم تک تیر اندازان هستند؛ ما با این گزارش جواب الجزیره را دادیم.
مخالفان سوریه، بلافاصله بحث سقوط حلب را مطرح کردند. برای تهیه گزارش به حلب رفتیم، در وسط حلب گزارش دادم که اینک به حلب رسیده ایم و اینجا میدان “سعدالله جابری” است و من از اینجا برای شما گزارش می دهم. بعد از این گزارش خبر زدند که حسن شمشادی در حلب است و او را دستگیر کنید.
از دمشق با هواپیما به حلب رفتیم. من گفتم باید داخل شهر برویم ولی گفتند نمی شود و خطرناک است، ما ۷ ساعت در فرودگاه ماندیم. آنها به ما می گفتند که شما ایرانی هستید و ما خبر داریم که تروریست‌ها به دنبال شما هستند لذا به خاطر امنیت خودمان، ما را در فرودگاه بازداشت کردند و بعد از مدتی گفتند که تعدادی از افراد ما می خواهند به داخل شهر بروند شما هم می توانید با آنها به شهر بروید.
با آنها به داخل شهر حلب رفتیم،  شهر خالی بود و خبری از مردم نبود. درهمان لحظه دیدیم که از همه جا گلوله به سمت ما می بارد. من به تصویر بردار گفتم که دوربین را روشن کن و فیلم بگیر حتی اگر کشته شدی ، تصویربردار هم فیلم گرفت.
من گزارش دادم که اینجا حلب است، ظاهرا آرام است ولی آرامشی زود گذر، به محض اینکه به مسیری دیگر پیچیدیم، همچنان از همه سو گلوله به سمتمان می بارید ولی تصویربردار هنوز داشت فیلم می گرفت.
من به راننده تاکسی گفتم که ما را به وسط شهر ببرد. به میدان سعد الله جابری رسیدیم، چون ما شب به این میدان رسیده بودیم و هنوز گزارش پخش نشده بود، خبر زدند که مزدور نظام را درسوریه به هلاکت رساندیم.
فردا گزارش ما پخش شد و دیدند که من در حلب هستم. خبر زدند که این مزدور را دستگیر کنید. من یک هفته در حلب ماندم. بعد از بازگشتم برای قتل من فراخوان عمومی شد و گفتند که در هر جای دمشق او را دیدید بگیرید.

 

 

 

 

زندگی در سوریه جریان دارد

*آقای شمشادی شما وضعیت مردم سوریه را از نزدیک ملاحظه کردید، اوضاع انسانی در این کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟  

۸ ملیون نفر در سوریه آواره داخلی و سه میلیون نفر آواره خارجی هستند. بقیه هم یا در وسط میدان درگیری هستند که هر لحظه امکان کشته شدنشان هست و یا در مناطق امن زندگی عادی خود را ادامه می دهند که در این مناطق هم احتمال حمله انتحاری و موشک و خمپاره زیاد است. البته در مناطق ناامن مردم عصبی، غمگین و افسرده هستند، نان برای خوردن ندارد و …. .
من عکس‌هایی از سوریه دارم که نمی توان آنرا جایی منتشر کرد. یعنی تعدادی به خوشی های خود ادامه می دهند و عده‌ای هم از سرما و گرسنگی در حال هلاک شدن هستند. به عبارتی، در سوریه همه نوع زندگی وجود دارد.
اما از لحاظ میدانی، اوضاع در سوریه نگران کننده است. یعنی هرقدر از داعشی ها در عراق شکست می خورند، به سوریه فرار می‌کنند همچنین تروریستها از مرزهای اردن و ترکیه هم وارد سوریه می شوند که افزایش تعداد این تروریستها کنترل اوضاع را سخت تر میکند.

 

دفاع پرس






*


آخرین اخبار