سوءاستفاده استاد از دانشجو

استادان فرهیخته و دانشمند که مصداق این نوشتار نیستند، به خوبی می‌دانند که یکی از مشکلات دانشگاه های ما حضور استادان کم کار، کم سواد، کم مطالعه، پرمدعا وبی خاصیت در سیستم بسته و بیمار هیئت علمی هاست و اگر دانشگاه کشور اصلاح شود آن مملکت نیز بهبود خواهد یافت.

بدون شک اصلی ترین حوزه برای حرکت علمی و پیشرفت در حوزه های گوناگون علمی، دانشگاهها می باشند و در این بین نقش دانشگاه و پیشتازی آن نسبت به دیگر نهادهای علمی، کاملاً مشهود است.

اساتید دانشگاهها و اعضای هیئت‌های علمی در پیشبرد حرکت علمی دانشگاه‌ها، مهمترین نقش را بر عهده دارند و نوع عملکرد آنها در این زمینه قابل اهمیت فراوان است.

اما کندی پیشرفت در ایران دلایلی دارد که از آن میان به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

الف) سطح توانایی تأسف آمیز در تولید علم و پژوهش‌های کاربردی و نظری با عرض تأسف حتی استادان دانشگاه‌های پر اسم و رسم به دلایلی همان چندشغله بودن، مشکلات زندگی و شخصی کمتر در پی تولید علم و مقالات کاربردی بوده و برای همین رو شهای آن را نیز کمتر فراگرفته‌اند.

فاجعه آنجا نمود بیشتری پیدا می‌کند که بسیاری از این اساتید خصوصا در رشته های علم انسانی و سپس مهندسی توانایی استفاده علمی از اینترنت و بانک‌های اطلاعاتی علمی را نیز ندارند. نگارنده می‌تواند با قطعیت بگوید اگر ما بسیاری از این استادان دانشگاه‌های مشهور و غیر مشهور کشور را چندین روز در اتاقی در بسته و بدون ارتباط با دیگران به همراه کتاب‌های دلخواه و اینترنت آزاد بگذاریم دریغ از نوشتن حتی یک مقاله علمی و تولید علم.

ب) طمع بی نهایت برای چاپ مقالات – به تلاش دانشجویان به نام و کام استادان

مشکل بالا آنجا بیشتر اثبات و پشتیبانی می شود که این استادان با طمع زایدالوصفی در پی چاپ مقاله های بی تلاش و شیرین از پس فشار به دانشجویان در کلا سها می باشند.

دانشجویان تحصیلات تکمیلی در دانشگاه های تهران و کشور حتماً با این پدیده مواجه هستند که اگر آخر کلاس مقاله ای ندهند و بالای مقاله هم اسم مبارک استاد نباشد نمره خوبی از کلاس نخواهند گرفت.

جالب اینجاست که حتما باید اسم مبارک استاد به عنوان نفر اول مقاله چاپ شود چون امتیاز بیشتری برای انها دارد تا زودتر دانشیار و استاد تمام شوند؟

آیا این استادان انکار می کنند که افزایش حقوق آنها در پس استثمار دانشجویان و در پی تلاش دیگران بوده است؟

ج) لقمه ای به نام پایان نامه

استادان همواره علاقه بی نهایتی برای راهنما شدن در پایان نامه ها دارند. اولین دلیل در این است که راهنمایی و سپس مشاوره پایان نامه ها امتیاز پایه ای آنها را بالا می برد و موجب ارتقاء رتبه آنها  می شود. دومین دلیل این است که پایان نامه ها بسان سرازیر شدن پو لهای باد آورده ای میشود که برای آنها زحمت خاصی نمی کشند.

اگر راهنمایی یک پایان نامه دکتری موجب افزایش 6 میلیون تومانی در درآمد شود چرا باید این لقمه را از دست داد؟ درآمدی بی تلاش ولی خوش طعم و گوارا.

چنین مزایایی برای پایان نامه ها وضع را به جایی رسانده است که:

1- گاهی در گروه های آموزش بر سر گرفتن پایان نامه ها نزاع های حیرت انگیزی
برپاشده و موجب کدور تهای عمیقی بین استادان می شود.

2- دانشجویان در قبل از اخذ پایان نامه و در مراحل تردید برای انتخاب استاد راهنما و مشاور بسیار مورد تکریم و احترام استادان هستند ولی بعد از قطعی شدن کار ورق کاملاً بر می گردد.

3- در صورتی که دانشجویی خطا کرده و با افراد قدرتمند گروه پایان نامه نگیرد در باقی راه حسابش با کرام الکاتبین است. برای همین دانشجویان بسیاری از اوقات با استادانی پایان نامه می گیرند که خالی از سواد ولی حاوی قدرت زیادی در گروه بوده و یا افراد کینه ای تشریف دارند.

د) پرت بودن از فضای روش‌های علمی و پژوهشی (مخصوص استاد راهنما، مشاور و داور)

1- تمرکز بر غلط گیری املایی

دانشجویان پس از اینکه پایان نامه داده شده به استادان را پس می گیرند در بسیاری از موارد با چیزی به
جز غلط گیریهای املایی و شکلی مواجه نمی شوند. از این نظر استادان ظاهرا نقش علمی خود را در ارتقاء ادبیات فارسی و نوشتاری محدود دیده اند.

2- منابع کهنه هستند.

مورد حیرت انگیز دیگری که جدیدا در بسیاری از داوری ها و راهنمایی های پایان نامه ها و همچنین داوری مقالات ظاهرا علمی – پژوهشی دیده می شود تاکید بر روی جدید بودن مقاله است.

چنین استادانی شاخصه ای مهم به نام مربوط بودن منابع را قربانی جدید بودن آ نها م یکنند. از نظر آنها هر موضوعی باید دارای ادبیات موضوعی و یا تجربه قبلی بوده باشد و علاوه بر آن نیز تجربه در زمان جدید رخ داده باشد.

نتیجه گیری، علت و چاره

هما نطور که دیده می شود علت عدم رشد کافی کشور در عدم توانایی حل مشکلات و شناسایی عوامل تسریع کننده رشد در بخشهای مختلف است.

این مهم که وظایف استادان دانشگاه هاست تاکنون به خوبی صورت نگرفته است. از طرفی عدم تفاوت قابل ملاحظه سوابق اجرایی آنها نیز مزید بر علت شده تا بگوییم بهانه های آنها، گرفتن چهره طلبکارانه و روشنفکر گونه آنها هیچکدام موجب این نمیشود که چنین فرضیه ای در مورد مسئولیت استادان مردود اعلام شود. رفتار استادان در اغلب موارد به رفتار عوام بی سواد ولی بی ادعایی میماند که تنها خود مشکل را کشف کرده و با اعتراض آن را آشکار می کنند ولی هیچ راه حل درستی برای آن ارائه نمی دهند.

با این توصیف ها همانگونه که عقب ماندگی علمی اصلی ترین عامل عقب ماندگی کشور معرفی می شود همین عامل نیز عامل عدم رشد سریعتر ما نیز خواهد بود. از آنجا که استادان دانشگاه حامل علم کشور هستند، عامل مهمی نیز برای حل این مشکلات هستند.
ضمن تاکید بر اینکه سایر عوامل نیز در رشد غیر کافی ایران موثر به نظر م یرسند… استادان فرهیخته و دانشمند که مصداقا ین نوشتار نیستند، به خوبی میدانند که مشکل اصلی دانشگاه های ما حضور استادان کم کار، کم سواد، کم مطالعه، پرمدعا وبی خاصیت در سیستم بسته و بیمار هیئت علمی هاست و اگر دانشگاه یک کشور اصلاح شود آن مملکت نیز بهبود خواهد یافت.

7نکته در باب ارتباط استاد و دانشجو

آرزوهای استاد*
در مواردی استفاده ابزاری اساتید از دانشجویان واقعیتی غیر قابل انکار است؛ به عنوان مثال مواردی زیادی وجود دارد که استاد بخشی از ارزیابی درس مربوطه را به تهیه تحقیق توسط دانشجو اختصاص میدهد، اما این تحقیق از آنجایی است که خود استاد قصد نوشتن کتاب یا مقاله دارد، وقت دانشجو را صرف تألیف کتاب خودش می کند بدون اینکه حتی نامی از دانشجو هم در این تألیف ببرد و این تحقیق دانشجو بخشی از نمره ای او در پایان نیمسال تحصیلی میشود. این شیوه علاوه بر اینکه نوعی سوء استفاده از دانشجویان است تغییر نظام ارزشیابی و سلیقه ایی شدن آن را هم در پی دارد.

رانت و بند پ*
یکی دیگر از مواردی که ضعف عملکرد اساتید نمایان است در نحوه ی برخورد با دانشجویان تحصیلات تکمیلی و پذیرش دانشجو در مقطع دکتری می باشد. به این معنی که رانت بازی در پذیرش دانشجو در مقطع دکتری واقعیتی مسلم است و در برخی گروه ها پذیرش دانشجوی دکتری بدون تبعیض و نظر خاص اساتید اصلاً امکان پذیر نیست، و اساتید به دنبال این هستند که افرادی را که فقط خودشان دوست دارند پذیرفته شوند. پس از آن که طرح برگزاری آزمون دکتری متمرکز در سال قبل اجرا شد، واکنش شدید برخی اساتید و گروه های علمی را در پی داشت و آن را برنتابیدند. قابل انکار نیست که آزمون دکتری متمرکز که سال قبل برگزار شد دارای اشکالاتی هم بود لکن این دلیلی نیست که اصل آن زیر سئول برده شود. البته اصل یترین دلیل واکنش برخ یها به این مسئله بدان علت است که آ نها به خوبی دریافتند که با طرح این شکل آزمون، رانت بازی در پذیرش دانشجو تا حدی کاهش یافته و دست آن ها برای اعمال تبعیض آشکار در پذیرش دانشجو تا حدودی بسته شده است.

با وجود برگزاری آزمون متمرکز دکتری متأسفانه باید گفت همچنان گروه های آموزشی تصمیم اول و آخر پذیرش و جذب دانشجویان مقاطع عالی تحصیلی را بر عهده دارند که موارد بسیاری از این دست قابل ذکر است.

استادی که نمیخواهد به درد مردم بخورد*

تلاش برای افزایش تعداد مقالات از سوی اساتید و اعضای هیئت علمی در حالی که ارزشمند است، اما وقتی این تلا شها بدون توجه به میزان سودمندی برای جامعه و بی ارتباط با میزان کاربرد آ نها در کشور باشد دیگر نم یتوان آن را امتیاز برجسته ای محسوب کرد با این حال منتهای آرزوی بعضی از اساتید افزایش تعداد مقالات مثلاً در isi بدون توجه به کاربرد و فایده آن برای پیشرفت علمی کشور است؛ و هدف ارتقا از استادیاری به دانشیاری و از دانشیاری به استاد تمام و… میباشد که قاعدتاً نباید انتظار داشته باشیم این روند موجب ارتقای سطح علمی دانشگا هها هم بشود.

استاد: برای دانشجوی کارشناسی وقت ندارم*

اصلیترین وظایف اساتید دانشگا هها اختصاص وقت لازم و کافی برای دانشجویان و همکاری مناسب با آ نها می باشد اما آنچه را که امروز ما در دانشگا هها در ارتباط بین دانشجو و استاد شاهد هستیم این است که اساتید وقت لازم و کافی را برای دانشجویان خود نمی گذارند و بعضاً هم دانشجو را سربار خود م یدانند. به نظر می رسد یکی از ریشه های این نوع عملکرد را بتوان در این فرضیه یافت که برخی اساتید اصلاً اعتقادی به دانشجو و توانمند یهای وی – به ویژه در دوره کارشناسی- ندارند. متأسفانه بسیار هم رایج است که استاد با سپری کردن بخش اعظمی از یک نیمسال تحصیلی به ارایه کنفرانس از سوی دانشجویان، آموزش و چگونگی انجام تحقیق و پژوهش را به محاق فراموشی میسپارد.

من می دونم ما موفق نمی شیم*
برخی اساتید در کلاس های درس به جای حاکم کردن فضای آکادمیک و علمی آن را به فضای عوام گون هی رایج در کوچه و بازار م یکنند و به جای استفاده از زبان تشویق و امید به آینده، در کلاس فضای ناامیدی و یاس آلود را رایج میدهند.

امتحان پایان ترم پر!*
از آنجایی که در طول ترم استاد با تحمیل تحقیق های بسیار روی دوش دانشجو نمی تواند از دام نمره دادن به دانشجو رها شود لذا آنقدر نمره به این تحقیق ها تعلق می گیرد که امتحانات پایان ترم عملا سوری می شود.

استادی با موهای سفید*
علاوه بر تبعیض در پذیرش دانشجو به تبع آن این تبعیض در جذب اعضای هیئت علمی جوان برای گرو هها هم وجود دارد و فضای بسته ای که بر گرو هها حاکم است، اجازه ی ورود اساتید جوان و تفکرات جدید را به گرو ههای علمی به این راحت یها نم یدهد. در حالی که کهن سالی برخی از اساتید موجب شده است که آنها نسبت به علم روز تسلط کافی را نداشته باشند و از نظریه های جدید علمی هم بی اطلاع باشند و این خود عاملی است برای افت کیفی تدریس. اما فضای بسته حاکم بر گروه ها اجازه نمیدهد در حالی که نیاز مبرم به ورود اساتید جوان به حوزه های علمی است آن ها وارد شوند و هنوز هم –نه با قاعده که از طریق رابطه- از افرادی استفاده م یشود که حتی بازنشسته شده اند. یقیناً اساتید مجرب و بازنشسته هم مفید و ارزشمند هستند و باید آ نها در مراکز پژوهشی مورد استفاده قرار گیرند نه اینکه مانع پویایی علمی و آموزشی در گرو هها شوند.

این پنج نظر

سرقت ادبی
نوع مدرنتر این دزدی در سازمان های دولتی و غیر دولتی مشهور به چشم میخورد …مدیران رده میانی و حتی معاونین (اساتید دانشگاهی هستند اکثراً) از کارمندان تحصیلکرده و دانشجو به این شکل بهره کشی میکنند!

وقتی را که اینان باید برای انجام وظایف اداری صرف کنند برای نوشتن پایان نامه های دکترای مدیران خود و نوشتن مقالات تخصصی به زبان انگلیسی برای آنها صرف میکنند! و در صورت سرپیچی با هزار و کی مشکل تبعیض آمیز روبرو خواهند شد!…من خودم شخصاً یک سال از عمرم را صرف نوشتن تز دکترای مدیرم کردم… البته نه فقط نوشتن… به جای ایشان تحقیق کردم… عملیات صحرا یی انجام دادم …مدل سازی کردم …مقاله در آوردم…و در آخر نه تنها نامی از من برده نشد، بلکه به دلیل اعتراض نسبت برخورد فرصت طلبانه ایشان به عنوان فردی اغتشاش طلب و مشکل ساز در محیط اداری مطرح شدم!

ناشایسته سالاری
متأسفانه این امری است که در بسیاری از دانشگاه های ما شایع شده است و گاه اساتید مشهوری را میبینیم که از این روش بهره میگیرند. این پدیده شاید ناشی از سیاست های غلط گزینش استاد باشد که
معیارهای علمی برای آن کمتر در نظر گرفته م یشود. اساتیدی را میشناسم که با کمترین شایستگی علمی یا اخلاقی به واسطه ی‌ آشنا یی یا معیارهای دیگر وارد دانشگا هها شده اند و حال برای ارتقا و شهرت علمی به روشهای متناسب با خود متوسل میشوند. اخلاق علمی بسیار نزول کرده است.

نگاهی به پایان نامهها، کتب و مقاله ها به ویژه در علوم انسانی بیندازید بیشتر از روی کیدیگر کپی شد هاند.

برای یک لقمه نان
مشکل اصلي اين وسط عدم صداقت هست. مسلماً يه پژوهش علمي با تحقيق و کار چند نفر از زواياي مختلف غني و پربار تر مي شه؛ و فکر کنم اين توقع وجود نداره يا اگه باشه نا درسته که استاد همه فن حريف باشه. اینطور سوء استفاده هاي علمي به قصد نام و مقام حال آنکه بالعکس بيانگر ضعف علمي فرد تلقي ميشه. در حاليکه مقالاتي که بيشتر ارجاع داده شدند و نام افراد موثر در اون آورده شده کار بيشتر رو نشون مي ده. مشکل ديگه هم اينجاست که کار گروهي ارزشي نداره و اگه کسي کاري رو تنها انجام بده هنر کرده. پس خيلي ها مجبورن فکر کنن که اگه بگن؛ خودم؛ ارزششون بالاتر مي ره.

نصیحت کردن فایده ندارد
اين فرهنگ وقيحانه دزدي علمي در ايران ايدز ترقي علمي ماست. تا این مسئله حل نشود راه پیشرفت علم در ایران بسته خواهد ماند. اما چاره چیست؟ البته اخلاق علمی که قباحت این اعمال شنیع را علنی سازد موجود نیست. من به چشم خود دید هام که در خارج اساتید دارای تنیور (رسمی) به جرم دزدیهای علمی بمراتب کم اهمیتتر از ای نها که اینجا دوستان نوشته اند از دانشگاههای معتبر اخراج شده اند. حتی اگر استادی از دانشجوی متقلبی دفاع هم بکند در موقعیت خود متزلزل خواهد شد،چه رسد به اینکه خود مرتکب این اعمال شود. ولی این ها روضه خوانی و ذکر مصیبت است. اخلاق علمی را که نمیشود با نصیحت نهادینه کرد.

تقلب علمی دات کام
باید پرسید چاره چیست! شما نسل جدید که این همه به تکنولوژی جدید واردید و برای همه چیز وب سایت دارید کی وب سایت هم درست کنید بنام تقلب علمی دات کام و کام دل از متقلبین محترم بستانید. لیستی از کتب و مقالات مسروقه را با مأخذ مورد دزدی آنجا بگذارید و من قول میدهم که هم خواننده زیاد داشته باشد و هم نقش اساسی در جلوگیری از دزدی ایفا کند. این گوی و این هم میدان.






*


آخرین اخبار